p17

ویو رسیدن به خونه
کوک:اته رسیدیم...(برگشت نگاه اته کرد ...دید که به کیوت ترین حالت ممکن خوابیده..یکم اخماش توهم بود)
دیگه بیخیال بلند کردنش شد ..خودش رفت پایینو در ماشینو باز کرد و اته رو براید گرفت بغل و وارد عمارت شدن...
اجوما:پسرم خوش امدی..
کوک:ممنون اجوما ..(سریع داشت از پله ها میرفت بالا)
اجوما:پسرم این دختر کوچولو کیه..؟
(کوک بخاطر حرف اجوما لبخند ریزی زد گفت..)
کوک:توضیح میدم...
اجوما:لبخند...

..................................................................................................................................................................................
دیدگاه ها (۱۱)

P18

P19

p16

p15

حس های ممنوعه 2

عشق در دل مافیاپارت ۱۲آنچه گذشت: آماده شودم و رفتم پایین که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط